یک نفر...
یک جایی...
تمام رؤیایش لبخند توست وزمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش.
یک نفر ...
یک جای...
در حال فکر کردن به توست.....
|
About Me
وقتی عشق می آید كسی نمی بیند ولی وقتی میرود همه می بینن My Blog
My Archive
دی 1387 My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By
www.TakTemp.Com عسل ح - نازنين |
یک نفر...
+ نوشته
شده در ساعت 22:20 توسط یه عاشق
|
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم
+ نوشته
شده در ساعت 22:31 توسط یه عاشق
|
.
delam gerefte.az donyayi ke hameye khob ha ro azat migire.doostamo daram az dast midam.hamaton barash doa konid. barash arezoye salamati va omre javidan daram khodaya.age sedamo mishnavi va doostam dari,azat khahesh mikonam,be harfam goosh bede.in ye baro be harfam goosh bede.ono shefa bede.hamin
+ نوشته
شده در ساعت 22:16 توسط یه عاشق
|
emshab delam gerefte.khiliam gerefte.az dste hameye bi marefataye donya az daste kasayi ke migan doostetan.vali... khoda biamorze pedare eshgho.khoda biamorze pedare doosto man khili tanham.khili khili tanham.ke vaghti be fekre in tanhayi mioftam mikham bemiram.faghat mikham zootar khoda joonamo begire.
+ نوشته
شده در ساعت 22:12 توسط یه عاشق
|
ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم ... غم هجران تو را چاره زه جایی بکنیم
+ نوشته
شده در ساعت 17:10 توسط یه عاشق
|
harchi mikham faramoosh konam in khoda nemizare.pari rooz baz didamesh.na ye bar.chand bar.enghad be on rozaye ghashangi ke dashtam hasrat khordam.be roozayi ke khili zood tamom shod
+ نوشته
شده در ساعت 21:11 توسط یه عاشق
|
این چنتا مطلب رو از وبلاگ رفت انجایی که خورشید هست کپی کردم.چون فوق العاده بودن
+ نوشته
شده در ساعت 21:6 توسط یه عاشق
|
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بگذاشتی ام غم تو مگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادار تر است
+ نوشته
شده در ساعت 21:1 توسط یه عاشق
|
گریه می کنم و اشکهایم را به تو هدیه می کنم ... به تو که دارو ندار من
در این دنیای پوچ بودی ... ولی تو هم در گذر زمان منو تنها گذاشتی ... و
رفتی ... حالا من ماندم و دل طوفانی ام ... کاش می شد بار دیگر صدایت کنم
... و تو زیبا و عاشقانه پاسخم دهی ... کاش می شد یکبار دیگر مرا در آغوش
گیری ... و من آرام و پر معنا بگویم ... دوســــتت دارم
+ نوشته
شده در ساعت 20:59 توسط یه عاشق
|
salam bache ha.khoobin hame?khili vaghte chizi nanveshtam.chon dost nadashtam 2bare be yadesh bioftam
+ نوشته
شده در ساعت 19:54 توسط یه عاشق
|
شبی مجنون به لیلی گفت
+ نوشته
شده در ساعت 21:32 توسط یه عاشق
|
عشق دروغی
دیگه خسته شدم از عشق دروغی حرفه عشق رو نزن می افتم تو جنونی که توش غرق بودم و موندم هنوز توش تو بودی می گفتی رابطه ی ما تموم شد ؟ اما من هنوزم توی فکر تم نمی ره یادم چشمای سبزتم یادم نمیره اون همه بوسه ها اون همه عشق و اون همه بازی ها یادته با هم می رفتیم توی پارک تو می گفتی امین توی خواب می بینم چشمای تورو همیشه می گفتم چون تو دلمی همیشه یادته ناز می کردی با قلبم فاز می کردی یادته با هم همیشه توی پارک می کردیم غایم با شک با یه فاز اما یه روز که من چشم گذاشتم اون رفت و منو قال گذاشتم الان میگذره 1 سال از اون ماجرا ولی نرفته یادم اون چشما اون خاطرات حالا میخوام یکی بگیره قلبمو از اون یکی که دلش نباشه مثله دله اون این داستان هستش واقعی پس بگیر تو از من این پیامی که نشی دچار عشق دروغی که هست آخرش غم و تنهایی
+ نوشته
شده در ساعت 23:44 توسط یه عاشق
|
نامه یک دختر زشت به پروردگار
پروردگارا ! این نامه را بنده ای از بندگان تو به تو می نویسد که بدبختی
+ نوشته
شده در ساعت 14:25 توسط یه عاشق
|
عاشقا دستشون بالا
+ نوشته
شده در ساعت 23:35 توسط یه عاشق
|
داستان شرط عاشقی
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
+ نوشته
شده در ساعت 13:27 توسط یه عاشق
|
|
|||