تبليغاتX
یه عاشق

یه عاشق

 
 
About Me

وقتی عشق می آید كسی نمی بیند ولی وقتی میرود همه می بینن

عاشقشم

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
چهارشنبه سی ام مرداد 1387
داستان شرط عاشقی

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

+ نوشته شده در  ساعت 13:27  توسط یه عاشق  |   
 
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387

امروز تولدش بود
خیلی دوست داشتم که یه کادوی خوب بهش میدادم.کادویی ک هیچ جا پیدا نشه.اما نشد
اصلا به درک که نشد

+ نوشته شده در  ساعت 22:16  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه پنجم مرداد 1387

روي قبرم بنويسيد كبوتر شد و رفت....زير باران غزلي خواند دلش تر شد و رفت....چه تفاوت كه چه خورده؟غم دل يا سم؟ ....آنقدر غرق جنون بود كه پرپر شد و رفت...

+ نوشته شده در  ساعت 22:56  توسط یه عاشق  |   
 
سه شنبه یکم مرداد 1387

بچه ها
دیگه شاید واسه همیشه هیچی تو این وبلاگ پست ندم
همتون خوشبخت باشید
خداحافظ همگی

+ نوشته شده در  ساعت 14:51  توسط یه عاشق  |   
 
پنجشنبه ششم تیر 1387

ابروی کسی که یک ماه و نیم منو اذیت کرد تو دستای من بود. خیلی راحت میتونستم خردش کنم.ولی به حرف دلم گوش دادم و مدارک و از بین بردم.اون در حق من بدی کرد.ولی خیلی راحت از خیرش گذشتم.من باید جوابشو میدادم.باید کارشو تلافی میکردم.
خیلی احمقم

+ نوشته شده در  ساعت 19:16  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه یکم تیر 1387

بلبل باغ توام
از باغ بیرونم نکن
گرچه دور افتاده ام
اما فراموشم نکن...

+ نوشته شده در  ساعت 20:54  توسط یه عاشق  |   
 
پنجشنبه سی ام خرداد 1387

مرام ما تو عاشقي يك دلي و صداقته
وقتي ميگم نوكرتم اين آخر رفاقته...
+ نوشته شده در  ساعت 23:8  توسط یه عاشق  |   
 
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

الا اي آنكه با ما عهد بستي، چه آسان رشته ي پيمان گسستي؟ نمك خوردي و رفتي نوش جانت، چرا ديگر نمكدان را شكستي؟ اگر عاشق شدن يك گناه است، دل عاشق شكستن صد گناه است
+ نوشته شده در  ساعت 14:16  توسط یه عاشق  |   
 
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

........................کاش

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک  روز بارانی نداشت

کاش میشد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

+ نوشته شده در  ساعت 13:29  توسط یه عاشق  |   
 
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

خدایا انکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت تو به حق تنهایی ات در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش نذار   

+ نوشته شده در  ساعت 13:28  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

روزنامه پیچیدم ، توی جعبه ای گذاشتم...
خوب و محكم اونو بستم ، راه دیگه ای نداشتم
بردمش اداره ی پست ، دادمش برات بیارن...
دل ُ تحویل نگرفتن ، پیش ِ بسته ها بزارن
گیر دادن دلت بزرگ ِ ، نمی شه اونو فرستاد...
مونده بودم چه كنم من ، دل من یاد تو افتاد
یاد ِ اون روزی كه قلبت یه دفعه مثل یه سنگ شد...
خاطراتت یادم اومد، دل ِ من دوباره تنگ شد
حالا من این دل ِ تنگ ُ میدمش برات بیارن...
این دفعه می شه فرستاد ، انگاری حرفی ندارن
دل ِ من قد ِ یه دنیا تو رو دوست داره همیشه...
پیش ِ من باشی، نباشی، عاشق ِ هیشكی نمی شه

+ نوشته شده در  ساعت 11:31  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

عمری است که تو را در خواب می بینم

می بینم که تنهای تنها از ترانه ها می آیی

تا به روی چشمانم قدم بگذاری

یاد آن قصه های نگفته می افتادم

و یاد آن لحظه هایی که بی تو می مردم

تو که نباشی کوچه های دلم بوی اقاقی ندارد

در بیدری به کنارم بیا و نگذار به آخر خط برسم....

+ نوشته شده در  ساعت 11:26  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

خانه ام بی آتش ،
دست هایم بی حس و نگاهم نگران ...
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!
راستش می دانی ؟ طاقت کاغذ من طاق شده ،
پیکر نازک تنها قلمم ، زیر آوار دروغ خرد شده !!!
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس ...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس ،
طاقتش را داری که ببینی هر روز ،
زیر رگبار نگاهی هرزه
صد شقایق زخمی و هزار نیلوفر بی صدا می میرد ؟!!!
اگر اینگونه ای آری بنویس ،
من دگـر خسته شـدم ...
باز تا کی به دروغ بنویسم :
" آری می شود زیبا دید !! می شود آبی ماند !!! "
گل پرپر شده را زیبایی ست ؟!
رنگ نیرنگ آبی ست ؟!
می توانی تو بیا ، این قلم ، این کاغذ ...
بنشین گوشه ی دنجی و از این شب بنویس !!
قسمت می دهم امّا به قلم ،
آنچه می بینی و دیدم بنویس
از خدا ،
از قفس خالی عشق ،
از چراگاه هوس ،
از خیانت ،
از شرک ،
از شهامت بنویس !!!
بنویس از کمر بـیـد شکـسته ،
آری از سکـوت شب و یک پنجره ی ساکـت و بـسته ،
از من
" آنکـه اینگـونه به امّـید سبب ساز نـشـسته "
از خود ...
هـر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکـش :
(( صحنه ی پـیچش یک پیچک زشت دور دیوار صدا ... ))
حمله ی خفاشان ، مردن گـنجشکان !!!
جرأتش را داری کـه بـبـینی قلمت می شکـند ؟ کاغـذت می سوزد ؟!
طاقـتش را داری کـه بـبـینی و نگـویی از حق ؟!
گـفـتن واژه ی حق سنگـین است
من دگـر خـسته شـدم
می توانی تو بیا ، این قـلم ، این کاغـذ
این همه مورد خوب ...

+ نوشته شده در  ساعت 11:24  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

الفباى درد از لبم مى تراود
نه شبنم ، كه خون از شبم مى تراود
سه حرف است مضمون سى پاره دل
الف. لام. میم. از لبم مى تراود
چنان گرم هذیان عشقم كه آتش
به جاى عرق از تبم مى تراود
ز دل بر لبم تا دعایى برآید
اجابت ز هر یاربم مى تراود
زدین ریا بى نیازم ، بنازم
به كفرى كه از مذهبم مى تراود
+ نوشته شده در  ساعت 11:19  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
نی شکسته

نی شکسته
 
 
 با این دل ماتم زده آواز چه سازم
 بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم

 در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
 با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
 گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
 با این همه افسونگری و ناز چه سازم

خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
 گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
 با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم
 تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
 از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم

ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دو از تو من دل شده آواز چه سازم
 
 
Wow
+ نوشته شده در  ساعت 11:17  توسط یه عاشق  |   
 
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

در مورد پست قبلی هیچ کس نمیخواد نظر بده؟

 
+ نوشته شده در  ساعت 10:47  توسط یه عاشق  |   
 
دوشنبه بیستم خرداد 1387

یکی از دوستان اف گذاشته بود که اگه یه روز عشقت بگه دیگه دوستت ندارم و از پیشت بره چی کار میکنی.اول جواب بده و بعد برای همه بفرست.هر کسی یه چیزی نوشته بود
برو گم شو/به درک/اصلا برام مهم نیست/به .../و خیلی چیزا دیگه...
که از طرز جواب دادنشون پیدا بود که نه اونا عاشق بودن، نه اونا عشقشون

اما من اگه از پیشم بره باز منتظر می مونم.انقد منتظر می مونم تا اونم منو دوست داشته باشه.شاید اون به من خیانت کرده باشه، ولی اگه عشق واقعیم باشه حاظرم برای همیشه تنها بمونم تا یه روز که دوباره برگرده

شما چه کار می کنید؟
+ نوشته شده در  ساعت 17:24  توسط یه عاشق  |   
 
دوشنبه بیستم خرداد 1387

به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد؛ به چشمانت بیاموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بیاموز که به در خیره نماند. به چشمانت بیاموز که برای هر کسی بیخواب نشود. به زبانت بیاموز که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد. به زبانت بیاموز به هر کسی نگوید دوستت دارم. به لبانت بیاموز هر لبی ارزش بوسیدن ندارد. به پاهایت بیاموز هر راهی ارزش رفتن ندارد. به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکند . به اشکهایت؛ آن مروارید ها که بسیار عزیزهستند بیاموز که برای هر کسی نریزند. به دستانت بیاموز ؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد. به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد ولی عاشق هر کسی نباشد 

 

 

 

 

 

                

+ نوشته شده در  ساعت 14:24  توسط یه عاشق  |   
 
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

 
+ نوشته شده در  ساعت 20:11  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه هجدهم خرداد 1387

تلف کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را  

        چه سود از زندگانی چون تلف کردم جوانی را
+ نوشته شده در  ساعت 23:13  توسط یه عاشق  |