تبليغاتX
یه عاشق

یه عاشق

 
 
About Me

وقتی عشق می آید كسی نمی بیند ولی وقتی میرود همه می بینن

عاشقشم

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟


- بیرحمترین کلمه " تنفر " است از بین ببرش .


- زشت ترین کلمه " دو رویی " است یکرنگ باش .

- عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنه .

+ نوشته شده در  ساعت 21:3  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

عشق آن نیست که به هم خیره شویم،

عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم.

+ نوشته شده در  ساعت 21:2  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

وقتی عشق می آید كسی نمی بیند ولی وقتی میرود همه می بینند

+ نوشته شده در  ساعت 21:2  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387
عشق و جنگ

love is like a war:easy to start:difficult to end and impossible to forget
عشق مانند جنگ است.ساده اغاز میشود.به سختی پایان می پذیرد و هرگز فراموش نخواهد شد(شکسپیر)

+ نوشته شده در  ساعت 21:1  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است
عشق گوش کردن نیست بلکه درك كردن است
عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است
عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

+ نوشته شده در  ساعت 21:0  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387
ایمان

ایمان باعث میشه همه چیز ممکن شود ..امید باعث میشه همه چیز ادامه یابد و عشق باعث انجام صحیح

همه این کار ها میشه

+ نوشته شده در  ساعت 21:0  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387
تفاوت عقلی ...

عشق خام می گوید:تو را دوست دارم چون به تو نیاز دارم ولی عشق متعالی میگوید:من به تو نیاز دارم چون تو را دوست دارم .

+ نوشته شده در  ساعت 20:59  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

برای داشتن چیزی که تا بحال نداشتم٬ باید کسی بشم که تا حالا نبودم!

+ نوشته شده در  ساعت 20:57  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

آیا میدانید اگه انسان میتونست صدای مورچه رو بشنوه کر میشد؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 20:56  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیبی باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.

+ نوشته شده در  ساعت 20:56  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه سی و یکم فروردین 1387

خدمت به خلق وظیفه نیست بلكه لذت است.
"زرتشت"

+ نوشته شده در  ساعت 20:55  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
دختر پارسی

 

با خود می اندیشم:چه آمد بر سر تو...؟! کدامین دست پلید زیبائی هایت را به یغما برد...؟! تو ناخواسته اسیر دام اندیشه استعماری کدام شهوت پرست شدی...؟! با خود می اندیشم ای کاش از خواب خوش غفلت بیدار شوی به گذشته با شکوه خود نگاهی بیاندازی... ای کاش بدانی که تو این عفافت را از عرب نیاموخته ای بلکه از آنجا که تاریخ به یاد دارد هرگز آتش شهوت بیگانه ای با نگاه به اندام ظریف تو،فروزان نشد...چه شد... تو که زمانی با حمله عرب به میهن شمشیر به دست گرفتی و دوشادوش مردان دلیرانه جنگیدی... چه شد که امروز به زیر پای عرب کشیده شده ای...کدامین بی تمدن ثروتت را به تاراج برد تا تو از فقر اندام ظریفت را در بازار حیوان صفتان حراج کنی...! تا تو برای زنده بودن وسیله لذت زندگی شیوخ عرب شوی...! یا اینکه ازتو... ازتو به عنوان یک کالای خوب صادراتی استفاده شود!!!!!!!!!!!!! دوست دارم برایت بگریم... دوست دارم برای شرف و ناموس از دست رفته ی میهنم بگریم... اما... اما هنوز هم می شود از پس نگاه باستانی تو به شرم عاشقانه ات که از جنس شکوه نیلوفرست پی برد...

و در پایان چند تن از زنان پارسای پارسی که با کردارشان موجب سرافرازی میهنمان شده اند...

 

يوتاب :سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجــستك همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري راه را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. با اين حال هم آريوبرزن و هم يوتاب درراه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند.

 

درياسالار بانو ارتميز :نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد .
تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرآمد تمامي زنان آن روزگار ناميده اند.

 

آتوسا :ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش بزرگ دانسته است.

 

آرتادخت:وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.

 

ازرمي دخت :شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد.

 

آذرناهيد :ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزارسلسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران دركتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايـش كرده است.

 

پرين :بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي گردآوري نمود و يكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است.

 

فرخ رو :نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

 

گردافريد :يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند با لباسي مردانه با سهراب زورآزمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگجو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.

 

آرياتس :يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان آورده اند.

 

هلاله :پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر آزاد" نيز گفته اند.

http://www.mehregan-mihanparast.blogfa.com
 
+ نوشته شده در  ساعت 21:3  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه

-- محسن --

+ نوشته شده در  ساعت 14:41  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

ارمش یعنی اینکه همیشه ته دلن مطمئن باشی که تو سینه کسی که دوستش داری یه خونه گرم داری...

+ نوشته شده در  ساعت 14:6  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

آنگاه که هیچ چیز برای بخشیدن نداری قوت قلب ببخش

+ نوشته شده در  ساعت 12:12  توسط یه عاشق  |   
 
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گربا خاک اندامم چه خواهد ساخت .

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی هشیار و بازیگوش .

که او هر دم دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد .

-- شادی --



 
+ نوشته شده در  ساعت 22:42  توسط یه عاشق  |   
 
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

وقتی تو پیروز میشی من با غرور به همه میگم : هی اون دوست منه ! وقتی میبازی كنارت میشینم و میگم : هی من دوست توام . . .
 
+ نوشته شده در  ساعت 17:58  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

اگه عشق نباشه ملکول های هیدروژن و اکسیژن نمی تونن اینقدر محکم همدیگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بیاد ...

+ نوشته شده در  ساعت 12:41  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد زیرا آنها بر این باورند که:

یا راهی خواهم یافت
یا راهی خواهم ساخت
+ نوشته شده در  ساعت 12:39  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی اون جشنی نباشه که انتظارشو داشتی ولی حالا گه دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص

+ نوشته شده در  ساعت 12:38  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

اِریک کِستنِر : با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی

+ نوشته شده در  ساعت 12:38  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

وقتی از دنیا و آدماش خسته شدی ، برو توی کوه و داد بزن :
آیا بازم امیدی هست ؟ اونوقت تو جواب میشنوی : هست ، هست ، هست ...

+ نوشته شده در  ساعت 12:33  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

+ نوشته شده در  ساعت 12:33  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

از خدا پرسیدم خدایا چه چیزی تو را ناراحت میکند خداوند فرمودند : هر وقت بنده ای با من سخن میگوید چنان به حرفهای او گوش میدهم که گویی به جز او بنده دیگری ندارم ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او...!

+ نوشته شده در  ساعت 12:32  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

آنگاه که هیچ چیز برای بخشیدن نداری قوت قلب ببخش

+ نوشته شده در  ساعت 12:32  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

كاش میشد آرزوها را در دفتر نوشت . خدا هیچ وقت فراموش نمیكند ما چه آروزیی كرده ایم ولی ما یادمان میرود كه آن چیزی كه امروز داریم آرزوی دیروزمان بوده است .

+ نوشته شده در  ساعت 12:30  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
7 نکته

 1-هرگز متنفر نشو حتی از کسی که دوستش داشتی ولی حالا نداری
 2-بسیار بخند حتی برای کسی که در بغلش گریه کردی
 3-همیشه لبخند بزن حتی به کسی که ازش متنفری
 4-نگران نباش حتی اگر دیدی دست رفیقت تودست دیگریه
 5-از دیگران کم انتظار داشته باش
 6-ساده زندگی کن
 7-دوست خوبی داشته باش چون فقط دوست است که برات میمونه

+ نوشته شده در  ساعت 12:30  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

 1-هرگز متنفر نشو حتی از کسی که دوستش داشتی ولی حالا نداری
 2-بسیار بخند حتی برای کسی که در بغلش گریه کردی
 3-همیشه لبخند بزن حتی به کسی که ازش متنفری
 4-نگران نباش حتی اگر دیدی دست رفیقت تودست دیگریه
 5-از دیگران کم انتظار داشته باش
 6-ساده زندگی کن
 7-دوست خوبی داشته باش چون فقط دوست است که برات میمونه

+ نوشته شده در  ساعت 12:30  توسط یه عاشق  |   
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

1-هرگز متنفر نشو حتی از کسی که دوستش داشتی ولی حالا نداری 2-بسیار بخند حتی برای کسی که در بغلش گریه کردی 3-همیشه لبخند بزن حتی به کسی که ازش متنفری 4-نگران نباش حتی اگر دیدی دست رفیقت تودست دیگریه 5-از دیگران کم انتظار داشته باش 6-ساده زندگی کن 7-دوست خوبی داشته باش چون فقط دوست است که برات میمونه

+ نوشته شده در  ساعت 12:29  توسط یه عاشق  |   
 
جمعه شانزدهم فروردین 1387
شکلات

این هم یه داستان قدیمی . یه کم به خودتون بیاین ببینید کجای این داستانید .

با یه شکلات شروع شد
من یه شکلات گذاشتم تو دستش .
اونم یه شکلات گذاشت تو دستِ من .
من بچه بودم،اونم بچه بود .
سرمُ بالا کردم،سرشُ بالا کرد .
دید که منو می شناسه.....خندیدم .
گفت:دوستیــــم .
گفتم:دوست ِ دوست .
گفت:تا کجا .
گفتم: دوستــــــــی که "تا" نداره .
گفت: تا مرگ ..........خندیدمُ گفتم : من که گفتم تــــا نداره .
گفت:باشه، تــــا پس از مرگ .
گفتم:نـــه نـــه نـــه، تا نداره .
باور نمی کرد .
می دونستم اون می خواست حتما دوستی ِ ما تــــا داشته باشه
دوستی ِ بدونِ تا رو نمی فهمید
گفت:بیا برا دوستیــــــمون یه نشونه بزاریم
گفتم:باشه،تو بزار
گفت: شکــــــلات
هربار که همدیگرو می بینیم،یه شکلات ماله تو،یکی ماله من،باشه؟
گفتم:باشه
هربار یه شکلات می زاشتم تو دستش،اونم یه شکلات تو دست من
باز همدیگرو نگاه می کردیم
یعنی که دوستیم....دوست ِ دوست
من تندی شکلاتمُ باز می کردم،می زاشتم تو دهنمُ تند تند می مکیدم
می گفت:شکمو...تو دوستِ شکموی منی و شکلاتشُ می زاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ
می گفتم:بخــــــورش ..... می گفت :تموم میشه ،می خوام تموم نشــه برای همیشه بمونه

صندوقش پر از شکلات شده بود ...هیچ کدومشو نمی خورد
من همشُ خورده بودم
گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کِرما ،اونوقت چیکار می کنی؟
گفت:مواظبشون هستم..می گفت:می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم
و من شکلاتامو می زاشتم توی دهنمُ می گفتم: نه نه نه....تــــــا نداره
دوستی که تا نداره یک سال،2سال،4سال،7سال،10سال....20 سالش شده اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم
من همه ی شکلاتامو خوردم...اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظی کنه...می خواد بره...ببره اون دور دورا ا ا
میگه :میرم اما زود بر می گردم
من که می دونم،می ره و بر نمی گرده
یادش رفت شکلات به من بده...من که یادم نرفته
یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنی، یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش،
اینم آخــــــرین شکلات برای صندوقِ کوچیکت
یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش...هر دوتا رو خورد
خندیدم،می دونستم دوستی ِ من تـــا نداره
می دونستم دوستی ِ اون تـــا داره، مثل همیشه
خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم
اما اون هیچ کدومشو نخورده حالا به یه صندوق پر از شکلاتای ِ نخورده
چی کار می کنه

 

 
+ نوشته شده در  ساعت 22:0  توسط یه عاشق  |   
 
جمعه شانزدهم فروردین 1387

خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد...وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن...شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

+ نوشته شده در  ساعت 21:55  توسط یه عاشق  |   
 
یکشنبه یازدهم فروردین 1387

خیلی دوستش دارم. فقط نمیدونم چه طوری بهش ثابت کنم...
 
+ نوشته شده در  ساعت 15:0  توسط یه عاشق  |   
 
شنبه دهم فروردین 1387
عشق روی موتورسیکلت

یه دختر و پسری روی موتورسیکلت با سرعت زیادی در شب میرفتند
همدیگرو خیلی دوست داشتند …
دختر : یه ذره یواش تر برو .. من میترسم ..
پسر : نه ، این خیلی حال میده
دختر : خواهش میکنم .. من خیلی میترسم ..
پسر : پس بگو دوسم داری ..
دختر : باشه .. دوست دارم .. حالا میشه یه ذره یواش تر بری ؟
پسر : منو محکم بغل کن ..
دختر پسرو محکم بغل کرد
دختر : حالا میشه یواش بری ؟
پسر : میتونی کلاه ایمنی منو ورداری رو سرت بزاری ؟ راحت نیستم وقتی دارم رانندگی میکنم
روز بعد ، داستانی توی روزنامه ها بود . موتورسیکلتی که ترمز بریده بود با یه ساختمان برخورد کرده بود . دو نفر روی موتور سیکلت بودند ، که یکشون مرده بود ، و یکیشون نجات پیدا کرده بود … پسره میدونسته که ترمز خراب شده ولی نمیخواسته که دختره بفهمه ، چون اون میدونست که دختره میترسه . به جاش ، برای آخرین بار از دوست داشتن دختر نسبت به خودش شنیده بود ، گرمای وجودشو حس کرده بود ، کلاه ایمنیش رو سر دختره گذاشته بود تا بتونه به زندگیش ادامه بده ، و خودش مرده بود…
زمانی که زندگی داره به صورت معمولی خودش ادامه میده ، عشق داستان های افسونگری رو به ما نشون میده…

+ نوشته شده در  ساعت 12:19  توسط یه عاشق  |