دیگه خسته شدم از عشق دروغی حرفه عشق رو نزن می افتم تو جنونی که توش غرق بودم و موندم هنوز توش تو بودی می گفتی رابطه ی ما تموم شد ؟ اما من هنوزم توی فکر تم نمی ره یادم چشمای سبزتم یادم نمیره اون همه بوسه ها اون همه عشق و اون همه بازی ها یادته با هم می رفتیم توی پارک تو می گفتی امین توی خواب می بینم چشمای تورو همیشه می گفتم چون تو دلمی همیشه یادته ناز می کردی با قلبم فاز می کردی یادته با هم همیشه توی پارک می کردیم غایم با شک با یه فاز اما یه روز که من چشم گذاشتم اون رفت و منو قال گذاشتم الان میگذره 1 سال از اون ماجرا ولی نرفته یادم اون چشما اون خاطرات حالا میخوام یکی بگیره قلبمو از اون یکی که دلش نباشه مثله دله اون این داستان هستش واقعی پس بگیر تو از من این پیامی که نشی دچار عشق دروغی که هست آخرش غم و تنهایی
عشق دروغی
